بودن .... !!

 

نگاه کن .... در میان دستانت ، ستاره هایی پنهان .... به رسیدن فکر میکنند .... رسیدن .... و این شاید رسالت ما نیز باشد .... درون صدفی بر کناره ی دریا .... میان قاب ِ منبت بزرگی از آیینه ی قدیمی ِ خانه ی پدری ..... و یا تردید کردن درست ما بین پله های ایستگاه قطار ..... حتی شاید راه ما از بلواری نورانی که نزدیک به محل کارت هست ،شروع شود ..... اما برای لحظه ای هر چند کوتاه ..... به دستهایمان نگاه کن .... و ستاره هایی که حالا بر دستان من هم نقش بسته اند ، پنهانی ..... خوب می دانی و من بارها ما بین انگشتانت که از خطوط کتابی میگذرند ..... تفرغ ِ چشمانت را دیده ام .....و گریز از آزادی را .....حال از هر چه بگذریم ..... باز هم دچار بودنیم ..... قدم به قدم نزدیک تر به ماندن.....  

 

/ 5 نظر / 18 بازدید
کسب درآمد بدون کلیک

سلام دوست عزيز ضمن تبريک براي سايت قشنگت لطفا متن زير رو بخون: CN3 تنها راه کسب درآمد حرفه اي از اينترنت ماهيانه 500 هزار تومان بدون هيچ کليک يا سايت پرداخت به ازاي کليک بدون نياز به ايگلد ، پي پال و ... پرداخت در بانک هاي ايراني ابتدا محصول را تحويل بگيريد سپس مبلغ آن را بپردازيد. توجه: اين طرح فقط تا آخر مرداد ماه سال 1388 است من خودم در حال حاضر پس از يک هفته کارکردن 20,000 تومان به حسابم واريز شد واقعا دارم از خوشحالي پر درمي آورم! بدون حتي 1 نفر زيرمجموعه گيري! لطفا براي اطلاعات بيشتر به آدرس سايت ما مراجعه کنيد

حرفی نیست، مگر...

ببخشید که نخونده دارم دعوتتون می کنم. خودم ازین روش بدم میاد ولی الان نمی تونم چیزی بخونم... ............................................ ببخشید . چند وقتی توی دنیا نبودم الان هستم حالا توی کدوم دنیا؟ نمی دونم ولی به روز بودنم رو می دونم تشریف بیارید

حبیب محمدزاده

ما/در ایران عزیز با هیچ دختر بچه ای همکلاسی نبوده ایم و پلیسهای زن زیاد ندیده ایم *** چند سالی پیش از این در کشور کوچک همسایه ـ کشور دوست و برادر ـ زنی که چشمان زیبایی داشت و هفت تیرش را به کمر باریکش بسته بود به من فرمان ایست داد چند سالی می شود که قلبم ایستاد *** مرد هیز از پشت تفنگ همه چیز را زیر نظر داشت لعبتان حور غلمانهای جوان ما فکر می کردیم او هرگز تیری در بهشت شلیک نمی کند *** زندگی ابتدای مرگ است من با تو زندگی نخواهم کرد *** بین 26 تا 34 سالگی ام (ساخت باز/ روایت شخصی) هشت سال بیشتر نیست بعد از آن رو به پیر سالی خواهم گذاشت

غزل

نوشته هاتو كه مي خونم منم دلگرم ميشم :-*