آلرژی بهاره گرفته ام به هر آنچه نبودنت را می رساند ...!!

 

با چشمان فرو بسته ... تکیه بر صندلی میز دونفره امان میزنم و از سر می گذرانم ... بوی غریبی میدهد روزگاری که بر من گذشت .... روی می گردانم از تو به دنبال ذره ای از آبی عمیق ِ آسمان .... تا بهانه ی غرق شدنم شود .. برای باقی لحظاتی که در سکون خواهد گذشت ... و آن روبرو چه ساده دستهای خجالتی ام را خواندند تبریزی های بلندِ باغ ... عرق دستهام را میان گل سرخی که بر دامنم گذاردی پنهان میکنم ... و باد ، همان اتفاق عجیبی را برایم رقم زد ... که پیش چشم هزاران دلداده بازی کرده است ... رقص  گیسوانم در میانه اش....

 

/ 0 نظر / 27 بازدید