دستهایت ، آشیانه ام ....!!

* من او بُدم ... من او شدم ... با او بُدم ...  بی او شدم ... در عشق او ... چون او شدم ...  زین رو چنین  ... بی سو شدم ... شیدا شیدا شیدا شدم ...  پیدا پیدا پیدا شدم ...

/ 15 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شب نقره ای

مبارکه قربان ! نمی دونستم اینجارو آپ کردی / ماشالله هم وضعت خوبه هم وقتت زیاده که دو تا دو تا بلاگ برای خودت به جلو پیش می بری / خدا بیشترش کنه [چشمک] اینجا واقعا برای من خاطره داره [قلب]

رضا

سلام گلم خوبی؟ مثل خودت وبلاگت هم زیباست از زندگی هر آنچه لیاقتش را داریم به ما میرسد نه آنچه آرزویش را دارم قربونت فعلا بای

ژاله

مهم نيست ! هرچند هيچ آسماني را به رويا نديده ام اما روزي از همين روزها، عنقريب ستاره اي گمنام سراغ مرا از چكامه ي گريه هاي تو خواهد گرفت.

میم

این جهان وآن جهان مرا مطلب کاین دو گم شد در این جهان که منم

عیسا

اندوه گم شدن ... سنگین تر از اندوه پیدا شدن ست ... و اندوه با غم از زمین تا آسمان فرقشان ست ... . اندوه زیباست ... سنگین و زیبا ...

وحید

دستت درد نکنه جالب بود

Topfeeling

می شود دست خاطراتت را گرفت دور زد سادگی مبهم دوست داشتنت را . . . . [گل]

غزل

يك نفر سبز چنان سبز كه از سرسبزيش مي شود پل از از احساس خدا تا دل خويش خيلي عالي بود