کمی تا قسمتی .... !!

 

کمی تا قسمتی زندگی میکنبم .... کمی تا قسمتی به تعبیر ِ نیک میگیرم ترجمه ی آوارهای پرنده ی سرگردان کنار پنجره را .... کمی بیشتر از هر روز قدم میگذاریم بر این تکرار ِ روزها و خاطره های  تابستانی مان  .... این روزها و لحظه ها به اندازه ی همان کمی تا قسمتی .... ابری شده اند برایم .... مدتی ست که خوب میدانم .... اگر از میان صفحات ِ مقدسترین کتابی که بر دستهایت تکیه میکند هر بار، بشارتی تابید  ...یا اگر چشمهایت مقابل هیچ پنجره ای تاب نیاورد و رمید  .... حتی اگر از لبه ی جدول ِ خیابان روبرویی هم جوانه ای برویَد .... که تو را به یاد ِ چشمهای خیس پسرک فال فروش ِ آن ظهر تابستان بیاندازد  ..... باز هم تو .... باز هم کمی تا قسمتی .... هوای فاصله را به رعایت میگذارند ، دست هایت ....

 

/ 7 نظر / 22 بازدید
احمد مقدم شاد

گر نگهدار من آن است که من می دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد

ماهور

و هر بار کمی بیشتر فاصله می گیریم ... تشکر برای لطفت مسیحا ی عزیز[گل]

عارف

ترجمه ی سرگردیهای من وتو بیشتر از هر روز شبیه سایه مانده بر دیوار است با رنگ نم وحس مانده بر آن..خوشحالم که بعد سالها یه سری به اینجا زدم تبریک میگم عین همیشه خوب خوب خوب کمکم کن من از اسن فاصله ننوشتن جدا شم tazribe margسابق

مسافر سكوت

شايد آسمان براي همه ابري شده باشد وقتي كه به هم ميرسيم و ميگوييم آسمانمان ابري است كمي تا قسمتي كه چه باشد